به گزارش «
سراج24»، «ایرج راد» بازیگری است که از دیروز تا امروز با او در فیلمهایی نظیر «امیرکبیر»، «در پناه تو» و «مدار صفر درجه» پیش رفتهایم. وی که نقشهای به یادماندنی در فیلمهای ماندگار سینمای ایران نظیر «اجاره نشینها» دارد، امروز در خانه تئاتر فعالیتهای پررنگی در حوزه بیمه هنرمندان و رفع مشکلات آنان در پیش گرفته است. «ایرج راد» از بین کارهای سینماییاش «اجارهنشینها» را دوست دارد و در بین کارهای تلویزیونیاش علقه خاصی به سریال «امیرکبیر»، «در پناه تو» و «مدار صفر درجه» دارم.
آقای بازیگر این روزها درگیر خانه تئاتر است و فرصتی برای حضور بر صفحه سینما و تلویزیون ندارد. تنها کاری که در دست دارد بخش کوتاهی از تئاتر «پلکان» است که آن را هم به «هادی مرزبان» قول داده است. آنچه میخوانید گفتوگوی «نامه» با «ایرج راد» درباره وضعیت بازیگری طی سالهای اخیر در کشورمان است:
شاید ابتداییترین سوالی که بتوان درباره مسئله بازیگری پرسید مربوط به این باشد که الان وضعیت بازیگری در کشور چگونه است. اما اجازه بدهید که یک روند معکوس را دنبال کنیم و شما در ابتدا بفرمایید چرا در گذشته بازیگران بهتر و تواناتری روی صحنه سینما و تئاتر کشور حضور داشتند؟
گزینش دانشجو و علاقمند به رشتههای نمایشی طی سالهای گذشته روال متفاوتی داشت به نحوی که تنها دانشکده هنرهای زیبا در تهران دانشجویان رشته هنرهای نمایشی و تئاتر را پرورش میداد به همین خاطر هم ورود به این دانشکده سخت بود و خروجی سالیانه فارغالتحصیلان این دانشکده نهایتا به 15 یا 16 نفر میرسید. این در شرایطی اتفاق میافتاد که اغلب کسانی که وارد فضای دانشکده میشدند نیز پیشینهای در زمینه کار تئاتر داشتند و بیشتر برای آموزش تکنیکی و آکادمیکی وارد دانشکده میشدند. البته نوع کار کردن این افراد با اساتید مانند آموزشگاههای امروزی نبود، بلکه اغلب بر پایه گروههای تئاتر آموزش میدیدند و کاملا حرفهای کار میکردند. به همین خاطر اساتیدی نظیر انتظامی، نصیریان، مشایخی و... نیز این دورهها را گذرانده بودند تا جایی که یکی از افتخارات من این است که با یک اختلاف سنی 21 سال با استاد انتظامی همدانشگاهی بودم در واقع ایشان نیز پس از یک دوره طولانی کار کردن وارد دانشکده شده بودند.
چطور شد که از چنین گزینشهایی به اینجا رسیدیم که کسانی بدون داشتن حتی پیشینه بازیگری و از رشتههای متنوع وارد عرصه بازیگری و نمایش میشوند؟
مسئله از جایی شروع شد که چند سال پس از انقلاب تعداد دانشکدهها برای جذب علاقمندان به رشتههای بازیگری افزایش یافت. این در شرایطی صورت گرفت که علاوه بر دانشگاهها، کلاسهای خصوصی نیز تحت عناوین مختلف دایر شدند. این رشد بدون توجه به تعداد اساتید و امکانات کاری برای فارغالتحصیلان شکل گرفت. واقعیت این است که نه تنها امکانات برای این تعداد فارغالتحصیل کافی نبود بلکه در برخی از مواقع امکانات کاهش نیز یافت و شاهد خارج شدن برخی از سالنها از چرخه کار بودیم. طبق آخرین آمار سالانه حدود 700 تا 1200 نفر فارغالتحصیل رشته نمایش داریم در حالی که امکانات لازم بر کسب تجربه و کار برای این افراد مهیا نیست.
با توجه به این آمار، چطور میتوان افرادی که قدرت کافی برای عرصه بازیگری دارند را گزینش کرد؟
ریشه نمایش از تئاتر آغاز میشود و تئاتر بدون داشتن گروه اصلا معنا و مفهومی ندارد. در گروه تئاتر، هنرمندان سالها در یک قالب مستمر فعالیت میکنند که این تجربه، بازیگر را پخته میکند. طی این روند تماشاگر گروههای قوی را انتخاب میکند و گروههای ضعیف خود به خود حذف میشوند. این یک بده و بستان بین هنرمند و تماشاگر است. از طرف دیگر تاثیراتی که تئاتر روی تماشاگر میگذارد، سطح فکر و فرهنگ تماشاگر را ارتقا میدهد که در صورت ارتقا هنرمند نیز ناچار به اعمال این پیشرفت میشود. این یک تعامل متقابل است که به یک درجه از اعتبار میرسد. اما اگر اینها وجود نداشته باشد شاهد افت خواهیم بود.
چرا روند انتخاب بازیگر و رشد عرصههای نمایشی را به صورت معکوس طی کردیم و امروزه کمتر شاهد ظهور بازیگران پر قدرت هستیم؟
گسترش سینما در کنار افزایش کانالهای تلویزیون از جمله مسائلی بود که بر این مسئله تاثیر داشت چرا که این رسانهها نیازمند خوراک بودند و قطعا انتخاب کار و بازیگر سرعت بیشتری گرفت. در نتیجه کمتر انتخابها عمق یافت و در برخی از مواقع به سمت جذابیتهای فیزیکی و ظاهر حرکت کرد.
به نظر شما توجه صرف به زیبایی چقدر بر کاهش سطح کیفی فیلمها و اندیشه مخاطب تاثیر گذار بود؟
زیباییهای فیزیکی و ظاهری ممکن است مخاطب را برای لحظاتی جذب کند اما ادامه کار بر اساس توانمندی و توانایی هنرمند خواهد بود لذا وقتی زیبایی پشتوانه هنری نداشته باشد به زودی پایان مییابد. به همین خاطر در اغلب موارد افرادی از این دست که وارد سینما و تلویزیون میشوند یک بار یا چند بار مصرف هستند و بعد از مدتی از دور خارج میشوند و کسان دیگر جای آنان را میگیرند.
شما در گفتههای خود به آمار بالای فارغالتحصیلان نمایش اشاره کردید. اما در اغلب موارد شاهد حضور کسانی در این عرصه هستیم که به نوعی به حوزه هنر مرتبط نیستند. این موضوع را چگونه میتوان توجیه کرد؟
متاسفانه برخی تهیهکنندگان کسانی را وارد عرصه بازیگری میکنند که دستمزد کمتری میگیرند یا در برخی موارد نیز پولی از این بازیگران دریافت میکنند که این خود به مشکل دامن زده است. چرا که هدف از ساخت فیلم در برخی موارد صرفا بر پایه سوددهی مشخص شده است.
چرا در مقوله وارد شدن افراد به حوزه سینما و نمایش نظارتی وجود ندارد؟
از نگاه من هر چیزی باید قانونمند باشد. یکبار این مسئله را با یکی از مسئولان مطرح کردم که چرا جلوی ورود بیضابطه افراد به هسته بازیگری و سینما را نمیگیریم؟ وی در پاسخ گفت که ما طبق قانون نمیتوانیم جلوی کار کسی را بگیریم و هر کسی اجازه و حق این را دارد که در هر عرصهای که می خواهد کار کند. منتها سوال من این است که آیا اجازه میدهیم کسی برای جراحی قلب بدون تخصص وارد حوزه درمان شود؟ یا به صرف علاقمند بودن میتوان خلبان شد؟ قطعا هر کاری تخصص و پیشینهای را میطلبد. مسئله فرهنگی بازتابهای گستردهتری را در بر میگیرد و کنترل آن نیازمند تشکلهای قانونی مانند همین خانه سینما است. در کشورهای دیگر سندیکایی در زمینه رشتههای هنری وجود دارد که هر کدام شرایط خاصی برای عضویت دارند. جای خالی یک نظامنامه در عرصه ورود به سینما اینجا مشهود است.
ریشه مشکل چیست؟
بازیگری شغلی است که همه به آن علاقه دارند و در برخی مواقع اظهار میکنند که از کودکی علاقه و استعداد این کار را داشتهاند. اما مسئله اینجاست که بسیاری از مردم استعداد بازیگری را با جوک تعریف کردن اشتباه میگیرند. در واقع به نوعی مسئله را سطحی و ساده میبینند در حالی که بازیگری یکی از مشکلترین کارهای جهان و هنرها است و ساده گرفتن آن بسیار بد.